«قدم شما بر فرق سر ما!»، «من میزم را از دست نمیدهم!»، «بفرمایید سر میز...»، ...
سلاممممم
آخ که چقد دلم واس وبم تنگ شده بود!
امتحانات هم که تموم یه نفس راحت بکشم...یادشبخیر {یه جوری میگم یادش بخیر کسی ندونه فکر میکنه چن سال پیش بوده!!}یادشبخیر هر روز هروز تقلب مینوشتم...
آخ که چه کیفی داره وقتی از اون 20-30 تا سوال تقلب حداقل 2تاش میاد هر کدوم هم 2 نمره!!!
ینی جوری تقلب میکنم به عقل جن هم نمیرسه!!!!
ردیف اول میشینمو تقلب میکنم!!!!
جلو چشم مراقب!!!{منظورم اینکه مراقب همون جلو رژه میره اما نمیفهمه}
خب بگذریم که با این همه تقلب نمیتونم یه دونه 20 هم بگیرم اما نمره قبولی رو میگیرم و هر جور شده پاس میشه.
از بحث امتحان خارج میشیم ...
خب چه خبر از خودتون؟؟؟
ایشالا یه 20 روز در خدمتم و دوباره درس و دانشگاه!
برچسب: اندر احوالات,امتحان,تقلب,خاطرات,مراقب,
نویسنده: میزبان بانو