خرید بک لینک

 دوش  شیخ  ما مر مریدان را نصیحت همی بکرد که زن اختیار کنند . ناگاه یکی از مریدان نعره بر آورد و خاموش بر جای بیفتاد. شیخ ما با نفس مسیحایی خویش مر مرید را از کما بیرون بیاورد و صدا در داد که یامرید ! تو را چه می شود؟ 

   مرید آهی برآورد و گفت: اندر عجب از مرام این دوره ی پست... چندیست به غم نکو رویی اسیرم. چون خواستمش، از من منزل خواستندی و چون از برای مسکن، از بانک ، وام طلبیدم گفتند که باید عیال داشته باشمی.

باری.....ماییم و این معادله ی دو مجهولی لا ینحل.

شیخ نعره ای از ته آخرش بزد و فرمود : بچه ها در جزوه های خویش بنویسید: هوای قفس کشنده...بیرون پر از درنده.....کجا بره پرنده؟

 این را بگفت و نعره ها زدیم.

برچسب: از کرامات شیخ ما, نویسنده: میزبان بانو تاريخ: دوشنبه 7 بهمن 1392 ساعت: 18:16

صفحه بندی